السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
388
تفسير الميزان ( فارسي )
حقيقت منظور تحذير شديد از ترك تقوا و ترك توكل بر خداى سبحان است ، دليل بر اينكه منظور نهى شديد است داستانى است كه از بنى اسرائيل و نصارا در همين سياق حكايت مىكند كه بعضى از آنها كه گفتند ، ما نصارائيم چنين و چنان كردند ، و يهود و نصارا هر دو عهد الهى را شكستند ، و خداى تعالى آنان را به لعن خود و به قساوت قلب و فراموش كردن بهره هايى كه از دينشان داشتند و انداختن دشمنى و خشم بين آنان تا روز قيامت گرفتار ساخت . و معلوم است كه غرض از نقل اين قصه جز اين نبوده كه براى روشنگرى مؤمنين به آن استشهاد نموده و آن را پيش روى مؤمنين قرار داده ، آويزه گوش آنان كند تا از آن عبرت گيرند ، و هوشيار شده بدانند كه اگر يهود و نصارا مبتلا شدند به آن بلاهايى كه شدند ، همه به خاطر اين بود كه ميثاقى را كه با خداى سبحان بسته بودند فراموش كردند ، و آن ميثاق اين بود كه تسليم خداى تعالى باشند و دستوراتش را به سمع و طاعت تلقى كنند و لازمه اين معنا آن بود كه از مخالفت پروردگارشان بپرهيزند ، و در امور دينيشان بر او توكل كنند ، يعنى او را وكيل خويش بگيرند ، در نتيجه اختيار نكنند مگر چيزى را كه خداى تعالى برايشان اختيار كرده و ترك كنند هر چيزى را كه خداى تعالى آن را براى آنان ناستوده دانسته و راه آن اسلام و اين لوازمش همانا طريقه طاعت رسولان او است ، كسى كه بخواهد واقعا تسليم خداى تعالى باشد بجز اين نمىشود كه به رسولان او ايمان بياورد ، و دست از پيروى غير خدا و رسولان او بردارد ، دعوى هر كس كه از راه مىرسد و مردم را به اطاعت و خضوع در برابر دستورات خويش مىخواند نپذيرد ، در برابر جباران و طاغوتها و غير آنان سر تسليم فرود نياورد ، حتى از احبار و رهبان و يا از خاخامها و كشيشها هيچ سخنى را بدون دليل قبول نكند ، و خلاصه اينكه بداند كه غير از خداى تعالى و هر كس كه خدا اطاعتش را واجب كرده باشد از احدى نبايد اطاعت كند . اما مع الاسف يهود و نصارا ميثاق خدايى را پشت سر انداختند ، و در نتيجه خداى تعالى آنان را از رحمت خود دور ساخت و به دنبال دور شدن از رحمت خدا دست به كارهاى جنايت آميزى زدند و آن اين بود كه آيات كلام خدا را جابجا و تحريف كردند ، و آن را به غير آن معنايى كه خداى تعالى اراده كرده بود تفسير نمودند ، و اين باعث شد كه بهره هايى از دين را از دست بدهند ، و اين بهره ها امورى بود كه با از دست دادن آنها هر خير و سعادتى را از دست دادند ، و علاوه بر اين ، آن مقدار از دين هم كه برايشان باقى مانده بود را فاسد ساخت ، آرى دين احكامى غير مربوط به هم نيست ، مجموعه اى از معارف و احكامى است كه همه به هم ارتباط دارند ، بطورى كه اگر بعضى از آنها فاسد شود فساد آن بعض باقيمانده را هم فاسد مىكند ، مخصوصا احكامى كه جنبه ركن و زير بنا براى دين دارد ، مثالى كه مطلب را روشن كند نماز خواندن